سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
::.Tina .::
Navigate
Link to Us!

فریاد خاموش

Search



Subscription

 


Friends logo

Friends link
:.(آستان جانان (ماریه.:
:.(آرزوهای محال (شقایق.:
:.(غریبه ای از...(نازنین.:
:.(ناخدا باخدا( آرش .:
:.همه چیز برای دانلود.:
:.(عشق مرگ( مریم.:
:.(مکان(علی.:
:.حسین و صبا.:
:.(کاشکی دنیا...(فاطمه.:
:.(دل اشتباه نمیکنه (پریسا .:
:.(پسر عاشق ( علیرضا .:




Archive


23/12/1384- 15/12/1384 [2]
18/1/1385-23/12/1384

Counter

Today: 0
All day: 32568

music


چهارشنبه 15/6/85

بای بای

سلام .


می خوام اسباب کشی کنم آخه هرچی خواستم گرد و غبار خونه رو پاک کنم نتونستم . این آدرس خونه ی جدیده ، حتما بیا .


http://www.man-o-nadaram.blogfa.com 


منتظرم


 


نوشته شده توسط تینا مقدم در ساعت ساعت 2:25 عصر

Comments:()Comments

جمعه 3/6/85

اومدم !

سلام به دوستای گلم !


از اینکه اینقدر دیر اومدم معذرت می خوام ، فکر نمی کردم این همه طرفدار داشته باشم ! امروز اومدم تا یه دستی به سر و روی خونمون بکشم . می خوام غم و غصه ها رو فراموش کنم . میخوام پارچه های سیاه دلتنگی رو از رو در و دیوار خونه بردارم . می خوام گذشته رو فراموش کنم . میخوام اسم اونی که تو قلبمه خط بزنم . میخوام قاب عکسشو از رو طاقچه بردارم . می خوام فراموش کنم که اونی بوده .


می خوام پنجره های خونه رو باز کنم و به خورشید خانوم سلام کنم ! خیلی وقته خورشیدو ندیدم . می خوام زیر نور ماه بشینم و به آینده فکر کنم . می خوام شبا به جای اشک ریختن ستاره های آسمونو بشمرم . می خوام زیر بارون قدم بزنم تا پاک پاک بشم تا احساس کنم دوباره متولد شدم . می خوام کوله بار دلتنگی مو رو شونه های باد بزارم تا اونو با خودش ببره یه جای دور . می خوام شاد بودن و یاد بگیرم . می خوام بخندم تا دنیا به رو بخنده !


-------------------- تینا -----------------


ای خدا من چه گویم ز عشق روزگار


این نبود رسم عاشق شدن ای خدا


این نبود قطه ی عشق مردمان


این نبود قصه ی لیلی و مجنونمان


غم نبود همدم آدمان


اشک نبود مرحم دردمان


آه نبود وصله ی سرنوشتمان


عشق نبود بازیچه ی دستمان


رسم نبود جدایی میان عاشقان


این نبود سرنوشت عاشقان


خدانگهدار تا بعدی که نزدیکه


نوشته شده توسط تینا مقدم در ساعت ساعت 12:42 عصر

Comments:()Comments

پنج شنبه 11/3/85

انا لله و انا الیه راجعون !

سلام!


 آسمون دلم دوباره ابری شده ، دوباره دلش می خواد گریه کنه ! دلش می خواد داد بزنه ، فریاد بکشه ! اما اونم مثل من فریادش خاموشه ، هر چی داد می زنه هیچ کس صداشو نمی شنوه هیچ کس. منم مثل آسمون هر چی داد زدم فقط خودم صدای خودم و شنیدم . هیچکی نیومد دلداریم بده ... !


             


   


-------------- تینا -------------


آخرین کلام : امروز یکی از عزیز ترینامو از دست دادم . احتمالا تا دو ماه آپ نمی کنم . برای شادی روح اونم که شده یه فاتحه براش بخونید . ممنونم .


نوشته شده توسط تینا مقدم در ساعت ساعت 1:45 عصر

Comments:()Comments

پنج شنبه 28/2/85

فراموشت خواهم کرد !

 


در حضور تمامی پنجره ها تنها دیوارهای آجری را حس می کنم ، پنجره را در مقابل قفس می بینم . خورشید را به تو می سپارم و تنها شب های خاکستری را از تو طلب می کنم . سهم من تنها خاطره ای ست از تو . در پستوی دلواپسی های نگاهم تنها آرزوی عشق تو را طلب می کنم در آن زمان که حتی تو برایم غریبه ای سر بر شانه های باران می گذارم و در آن سکوت تلخ صدایت ، نگاهت ، عشقت و همه چیز را به فراموشی می سپارم و اسم تو را تا آن زمان که قلبم می تپد مقدس می شمارم !


باورم کن ، باورم کن که تنها باور تو فقل این قفس را می شکند ، بگذار کوله بارم را بر شانه های شب گزارم وقت رفتن است و فرصتی برای ماندن ندارم . داغ عشقت در نگاهم شعله ور می شود و شوق رسیدن به تو در وجودم پرسه می زند و در این قفس تنها منتظر بال گشودن می مانم !


اکنون من مانده ام تنهای تنها با یک آسمان بی دریغ و کوره راهی ناگریز و علامت سوالی که از عشقمان بر جای گذاشته ای !


------------------ تینا -----------------


آخرین کلام : نمی دانم ، نمی دانم کدامین عهد را شکسته ام .



نوشته شده توسط تینا مقدم در ساعت ساعت 12:53 عصر

Comments:()Comments

سه شنبه 5/2/85

خانه ای خواهم ساخت !

آمدم تا خانه ای از جنس دلتنگی بسازم سقف آن آسمان آبی فرش آن خاک و دیوارش از جنس دلتنگی هایم باشد .میخواهم هر آن گاه که دلتنگ شدم به آسمان خیره شوم و دلتنگیم را با او تقصیم کنم ، می خواهم هر آن گاه که سقف خانه ام دلتنگ شد و هوای گریه کردن به سرش زد با او بگریم او اشک چشمانش را در میان ابر ها پنهان می کند و من نیز اشک چشمانم را در میان اشک او پنهان خواهم کرد و هق هق گریه ام را با صدای دل نواز آسمان هم صدا خواهم کرد . آری تکیه گاه من در این هستی آسمان است و من سر بر شانه های آسمان می گذارم او نیز با گرمی مرا در آغوش می گیرد . اما اگر آسمان دیگر گریه نکرد چه خواهد شد ؟ در آن زمان من دلتنگی ام را با چه کسی تقصیم کنم ، صدای هق هق گریه ام را چگونه پنهان کنم ، تا او " نداند که در غم رفتنش این چنین میگریم ". زندگی به من آموخت که چگونه با آسمان انس بگیرم اما هیچ گاه نیافتم که چگونه از او جدا شوم ، زندگی به من آموخت چگونه در تنهایی ام به آسمان پناه برم اما هیچ گاه نگفت چگونه بدون آسمان زندگی کنم . نمی دانی چقدر دلم هوای گریه کردن دارد  شاید آسمان دیگر گریه نکرد ،شاید غم آسمان پایان یافته است . اکنون من مانده ام با بغضی که در گلو حبس کرده ام و تا آسمان نبارد من نیز گریه نمی کنم . من تنها با آسمان می گریم ....


----------------  تینا  --------------


 آخرین کلام: اکنون اشک آسمان هم برای من رویا شده است و پایان یافتن غم او کابوس ...


 


 


نوشته شده توسط تینا مقدم در ساعت ساعت 2:16 عصر

Comments:()Comments